بهاری که چشم و چراغش،
تو نباشی
ذوق مرا،
به سر حد سرودن شعری درخور
نمیرقصاند
چون بلمی ساده و قراضه
نه چون کشتی باشکوه و در شأنی،
فقط برای آنکه آرزوی کوچکی
به سرسلامتی حال سرسبز تو
رها کرده باشم،
شکوفههای این شعر را
به آب میاندازم...
گفته باشم
در تقویم هیچ سال من
ارج و قربی نخواهد داشت...