برای مهربانی خالص دنیایام:
تو، در بیداری خواب آلودت،
توت فرنگیها را خورده بودی
و فردای شیرین مبهوت،
دیروز را
به یاد نمیآورد...
من، در تمام این فرداهای شیرین مبهوت
که از شانههای تو
شروع میشود،
لحظهای نبودنت را
به یاد نمیآورم
که اجازه میدهم هر سال
به سادگی هدیهای
شبیه دو خط شعر
و یک لبخند
از کنار میلادت
بگذرد
رود نیستی تا
لحظه تولد تو
چشمهای باشد...
باور ندارم
بیست و دوم اردیبهشت ماه
به دنیا آمدهای...
ازل،
وقت تولد توست، خورشید!
جاناتان-٢٢/٢/٨٨
