نشانی او

وب نوشت‌های جاناتان

 
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸  

بعد از هزار و یک اتفاق سبز و قرمز

اینک که بغض‌ها از مبهوتی در آمده‌اند

سراسیمه حرفی می‌زنم با تو

از جنس همان عشق

یادت هست؟

  

حرف اول: دنیایی دیگر

گاه از تو نمی‌نویسم

و این را

به حساب فراموشی ام مگذار!

مداد اگر برای تو بنویسد

دوستت دارد

کاغذ اگر برای تو سفید بماند

آن سوی کلمه

با تو قراری دارد...

 

حرف دوم: نیایشی کودک

حال این زورق کوچک،

هر زمان که اراده کنی

دگرگون است...

گاه چون گهواره‌ای گریان، رها در طوفانی سخت

و گاه چون تکه چوبی آرام، خوابیده بر بالشی نرم

 

کلمه پیش کتاب آوردن

از کوتاهی صبوری است

و شرح حال خواندن

بر آستان بلند حال‌گردان

جرأت کودکی می خواهد

که تمام ناسنجیده‌ها

به حرمت سادگی‌اش

بخشوده می‌شوند...

 

که خدا اگر

بچه ها را نمی‌آفرید

سنگ بنای صداقت

چیز بزرگی کم داشت...

 

حرف سوم: به تو که تمامی عشقی در یک وجود

عشق/صدا یا سکوت باشد/آن را/جز به زندگی و تماشا نسپرده ام...

 

نه چون چشم اندازی که

به توصیف آن

نشسته باشم

که چون چایی شیرین

هر صبح،

زندگی را

با تو

هم می زنم و سر می‌کشم

کدام طعم را بنویسم عزیز؟

بگذار زبان جان

به زندگی مشغول باشد...


کلمات کلیدی: